کلا همه اتفاقات دست به دست هم می دهند تامن سکوت کنم...????????

درخواست حذف این مطلب

سلام دیروز داشتم،تلفنی از دوستم نظر میپرسیدم،در مورد موضوع خاصی،زن برادر چهارم شنید...من هم گفت مسئله مهمی نیست،نظر خواهی بوده سو برداشت نمی کنه تا امروز ظهر بلند بلند با خودم ویه نفر حرف زدم،من طبقه پایین تنها بودم،فکر اون داره تلویزیون نگاه میکنه،نگو همه حرف هامو شنید...زمانی از دست یه فردی ناراحت باشم بلند بلند حرف میزنم...بعد برادرم اومد رفت خونه شون هیچی شنیدم بلند حرف میزنند ،گفتند بیا بالا گفتم کار دارم،تا چندباره صدام د،وقتی رفتم بالا برادرم سیب قرمز داد دستم در حالی میخندید ،میخواستند بفهمند من عاشق شدم یانه؟؟

وقتی دید هیچ ع العملی نشون ندادم و رنگ رو هم عوض نشد ،فهمید ند اشتباه جملات کنار هم گذاشتند،البته اون موقع متوجه نشدم..چند دقیقه قبل فهمیدم...

نمیدونم.وقتی تعداد افراد کمی در جواب دادن به سوالات شرکت میکنند..بهتره هم نظرات ببندم ومطالب که از جاهای دیگه به دلم میشینه رو باز نشر کنم...