کاش این روزها زودتر بگذرد و تو برگردی.  

درخواست حذف این مطلب
مثلا تو این همه از ما دور نشده ای و فقط قرار است یک هفته به خانه ی ما نیایی. مثلا اون شب برای خداحافظی نیامده بودی اینجا. من دستم نمیرود که شماره ات را بگیرم و صدایت را از پشت تلفن بشنوم .میدانم که بغض میکنم و با بغض باید بگویم که حالم خوب است و نتوانم بگویم که چقدر دوستت دارم و چقدر از نبودنت میترسم. من جوری رفتار میکنم که مثلا تو فقط سرت شلوغ است و وقت نمیکنی به دیدنمان بیایی. تا بگذرد و تو باز یک شب در خانه مان را بزنی و بگویی سلام. فقط لطفا زودتر

ادامه مطلب  

گاه نوشت1  

درخواست حذف این مطلب
مثلا از خودت اعصابت خورد باشه که خوب درس نمیخونی مثلا خیلی بره رواعصابت خمیازه های پی د ی و سنگینی پلک هات... مثلا این سه روز و یا کلا این هفته کلا گند بزنی تو درس خوندنت... *_ بخدا شرمنده ام ... هیچ دلم نمیخواد اینطوری درس بخونم

ادامه مطلب  

فکرش را  

درخواست حذف این مطلب
فکرش را مثلا صدایت بزنم بگویم عاشقت شده ام!شاکی نشو بابا...فقط گفتم فکرش را !بعد بلا به دور ! مثلا بگویی وای عزیزم... من هم مدتهاست میخواهم همین را بگویم!چشم غره نرو دختر ...گفتم مثلا بگویی!بعد زندگی کنیم...بچه دار شویم...نوه دار شویم !اوووه اخمش را ببین...داریم فرض میکنیم فقط!حواست باشد نوه دار که شدیمهر بار قربان صدقه اش بروی...از من یک پس گردنی خواهد خورد!ها؟ چشمهایت را چرا گرد میکنی!؟حسادت پیر و جوان و بچه و نوه ندارد که!خب...نظرت چیست؟حالا بگویم عا

ادامه مطلب  

شوخی شوخی  

درخواست حذف این مطلب
یه لحظه تنها شدیم گوشیشو درآورد یه ع ی نشونم بده.. یکی از دوستای همکارش که الان اسمش تو همه ی رو مه ها و اخباراا اومده و همه جا حرفشه. چند روز پیش تو شهید شد.آ ین ع اشون بود. گفت همون بار آ یه که میخواست بره .. تو این ع داریم همه از دستی بهش نگاه میکنیم. مثلا ژست گرفتیم.. گفتیم تو مثلا شهیدی همه داریم نگات میکنیم.

ادامه مطلب  

خاطره بازی...  

درخواست حذف این مطلب
بعضی چیزا هست که کل یون خاطره ست .حالا خاطره های بدش سر باشه یا خاطره های خوبش مهم نیست .. مهم اینه با دیدنشون حس شون میری به گذشته ایی که خیلی وقته حسرتشو داری..مثلا سیب سبز ترشی که یادِ فروردین هشتاد و هفتِمثلا آهنگ لحظه های احسان که یادِ صندلی ردیف آ اتوبوس اصفهان مشهدِمثلا سارافون آبی رنگی که یادِ سمنو پزونِ هر سالِمثلا "وقتی میای ..." یادِ بیابون بی آب و علف اصفهان قزوین و بوئین زهرامثلا گل شب بو یادِ حیاطِ قدیمی مثلا کرسی یادِ پستو و مشت مشت

ادامه مطلب  

فیدِل آلخاندرو کاسترو روث و قطاری که منهدم شد...  

درخواست حذف این مطلب
مثلا اینکه خانومه ا ا اومد اورژانس و دخترش گریه کنان زیر بغلشو گرفته بود و ساعدش قلم شده بود و رو شکم و کمرش جای لوله بود و به درد آنژیوکتی که هشدارشو دادم بهش خندید و شوهرش که اومد شکایتش و پس گرفت چه رنگیه؟ یا مثلا اینکه دختره رو با جیغ آوردن و دست بریده و آثار جنون و افسردگی تواما و آرامبخش بهش زدن و مثل یه تیکه گوشت افتاد رو تخت و مادرش گفت گروهی شده بهش چه رنگیه؟ یا مثلا اینکه تو یه بهزیستی تو شهریار دختره که هنوز به سن تکلیف نرسیده و یهو در

ادامه مطلب  

i'm falling you  

درخواست حذف این مطلب
و من از همون ابتدا ، "بدفال"بودم!یعنی فال یه افرادی میشدم که " هیچ جوره " امکان فرجامی وجود نداشت ! مثلا وقتی " شیش سالم " بود ( و من هنوز علت اینکه چرا همه ی اتفاق های زندگیم در شیش سالگی میوفتاد رو کشف ن ) ، فال پسر م شده بودم.حتم دارم تعجب نکردید ولی حتم تر!! دارم وقتی بگم با ، حدود 30 سال تفاوت سنی داشتم/دارم ، از تعجب شاخ که نه ؛ دم در میارید حتی :| یا مثلا دوران دبیرستان ؛ فال راننده سرویسم شده بودم که بنده ی خدا زن و بچه داشت با 50 سال سن ، کمه کمش :| و م

ادامه مطلب  

مگه داریم؟؟  

درخواست حذف این مطلب
آقاااا مگه داریم؟؟؟ وای دارم میمیرم از خنده. آورده اند که در زبان شیرین فرانسوی مثلا میخوای بگی 80 باید بگی 4*20 یا مثلا برای 70 میگن 60+10 برای 71 میگن 60 + 11 96 میشه 4*20 + 6 خب مگه داااااااریییییییییییییییییم؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ قشنگ باید معادلات حل کنی تو مغزت تا بفهمی منظور طرف چه عددیه. بعد من فکر می توی سویدی که برای ساعت مثلا 7:35 میگن 5 دقیقه بعد از نصف هشت ، مس س. فرانسه واقعا روی سویدی رو سفید کرد. خیلی موجبات خوشی و خنده ما شد. دم هر دو زبان گرم.

ادامه مطلب  

.....  

درخواست حذف این مطلب
این روزا بحث کربلا رفتن داغه منم دوست داشتم برم بخصوص پیاده خیلی خوبه اما متاسفانه باید بشینم و درس بخونم اما داشتم فکر می بعضی ها هستن بابت رفتنشون کار ملت اینجا لنگ میمونه اونوقت به نظر من اصلا ثواب نداره که هیچ، گناه هم هست اما واقعا اگه اونجا بمیری مثلا تو بمب گذاری شهید حساب میشی فکر نکنم به نطر من با این اوضاع معیشتی مردم و این همه مشکلات هر کی مثلا حین کمک به فردی بمیره به نظر من شهید حساب میشه . مثلا من اگه برم ترجیح میدم یه ک

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
از دور دیدنش. دلم هوری ریخت. داشتم از خوشحالی بال در میاوردم ولی حیف. خودش و زد به اون راه. داشت مثلا با موبایلش بازی میکرد و من و ندید. یه چند قدم اونورتر که رفت رو به دوستم که کنار من ایستاده بود کرد و بهش سلام کرد. من همونجوری رو به یه نقطه ی رو به روم خیره شده بودم و مثلا هیچ اهمیت ندادم. دلم میخواست اون لحظه با صدای بلند گریه کنم. یعنی اینقدر از من متنفری؟ حالم ازت بهم میخوره لعنتی!!!! 23/8/18 2:13pm

ادامه مطلب  

حکایت ما  

درخواست حذف این مطلب
هرچی زور میزنم جلو خنده هاما بگیرم نمیشه.خخخ کل خوابگاه داد میزنن چته...بگیر بخوااااب.خخخ به این فکر می که مثلا سر یکی را ی زیر آب بعد بگی نمیخوام بکشمتاااا ولی برو زیر آب یا مثلا یه چاقو برداری بزنی تو یکی.درست وسط سینش.اونجا که قلبشه.اره همونجا.بعد فشار بدی که از پشتت بیاد بیرون بعد تو چشماش نگاه کنی بگی نمیخوام دردت بیاداااا ولی بزار یکم دیگه چاقو را بچرخونم خخخ یا مثلا ... خخخخ یا مثلا یکی عاشقت باشه و جز تو ی را نداشته باشه بعد بگی نمیخوام به

ادامه مطلب  

فکر تو  

درخواست حذف این مطلب
من همیشه که به تو فکر نمیکنم ... مثلا هر وقت کتاب میخوانم بعد هی یک بند را نمیفهممو از اول میخوانم یعنی دارم به تو فکر میکنم .یا وقت هایی که غذا شور میشودیا مثلا آ ِ یک مسیر میفهمم که اشتباه آمده ام! همیشگی که نیست ...فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت !

ادامه مطلب  

خسته ام  

درخواست حذف این مطلب
مثل مسافری که نصف و نیمه است. راه سفر امان او را بریده.. خسته است! یا خسته تر ! مثلا ظهر ی ست.. این آ ی همیشه رو به قبله.. "نشسته" است! یا خسته تر! مثلا زنی ست که در رو به عشق؛ همواره از ابتدای خلقت او.. بسته است! خسته تر از همه ی این ها منم.. وقتی: دلم؛ از زندگی.. از این همه تکرار.. خسته است!

ادامه مطلب  

علی  

درخواست حذف این مطلب
جای خالی علی حس میشه...مخصوصا پاییزها بخاطر یلداهایی که از چند هفته قبل هماهنگ می کرد و خونه ش بودیم و قصه می گفت...مثلا زمستونا وقتی یهو میومد و سر میزد...مثلا بهارا وقتی می رفتیم خونه ش و بمحض دیدنمون میخوند: دختری دارم شاه نداره....مثلا تابستونا و شب نشینی ها... وقتی میومد و با هم کارتون نگاه می کردیم...جای خالی اش حس میشه بعد دو سال.... تو نگاه های مامانم... تو مهمونی هایی که پر از سروصدای اون بود.... تو نگاه های بچه هاش.... خیلی ناگهانی رفتی... بی خبر... ب

ادامه مطلب  

سی و مین  

درخواست حذف این مطلب
مثلا روز دانشجو بود ! مثلا قرار بود ی ِ ارائه تخمی بدم اماخوب کنسل شد کلاسم راحت شدم مثلا قرار بود محسن مثل آدم ببینم و حرفامو بهش بزنم اما بیشتر بحث و جدل شد و ناراحتی و بی اعص ... .. مثلا قراره برای پنجشنبه تولد ب ... رم برای ... اما دوستای عَن همراهیت نمیکنن و به نوعی نشون میدن چ شخصیتای مز ... فی دارن! مثلا مثل سگ بیدار باشی تا کارای عقب افتادتو انجام بدی ..مثلا کار دست کاردون بسپری طرف تِر بزنه به کار !!! مثلا بوی گوهبدی ندونی این وقت صبح باید چیکار ک

ادامه مطلب  

مثلا...  

درخواست حذف این مطلب
مثلا من با خانمی که از مادر خودم بزرگتر باشن، اونقدر حرف داشته باشیم برای گفتن که به زور وقت ... و صدای زنگ تلفن حرفمون قطع شه...بشینیم کنار هم هزار قصه ب ... م و ع ... ببینیم و از هم ع ... ب ... ریم و خودمون رو بررسی کنیم... مثلا شهری که هیچ وقت مال تو نبوده یه هو گرم و اشنا بشه... مثلا این روزا که بدجوری خاص و متفاوتن و انتظار برای دیدن فردای پیش رو...

ادامه مطلب  

نیم نگاهت ما را بس عزیزِ جان  

درخواست حذف این مطلب
شبا چرا اینجوریه؟ انگار یه چیزی تو گلوته میخواد ... کنه،یا مثلا همه ی خاطره عای خوب این یه سال و أندی گذشته میاد جلو چشمات بعد دلت میخواد زار زار گریه کنی یا مثلا دلت میخواد الان اینجایی که هستی نبودی یا مثلا بافتنی دیگه جوابگوت نیست و باید بغل بپوشی یا مثلا هزار تا چیز مز ... ف دیگه ! +دیگه نمیدونم چیکار کنم که خدا صدامو بشنوه که فقط یه نیم نگاهش بیوفته بهم،همین ++چیکار باید ... م ؟شماها ب ... ن!

ادامه مطلب  

جای خالی  

درخواست حذف این مطلب
وحشتناکه که هیچ ... و نداشته باشی که بهش ب ... "هیچ ... و نداری".باید هرآدمی باید یکیو داشته باشه که باهاش حرف بزنه.کنار خوراک و پوشاک و مسکن و حتی شاید قبل از اونا باید یکی باشه.وقتی ... ی هست زند ... راحتتره.گشتن دنبال خوراک و پوشاک و مسکن راحتتره.زند ... آدمای تنها خیلی غم ... نه.پر از بغضای توی گلو مونده.پر از صداهایی که توی ذهنشون باهاشون میخنده و گریه میکنه و دعوا میکنه.دلم یه چیز خوب میخواد.مثلا یکی الآن در اتاقو باز کنه و ازم بپرسه چرا ناراحتم؟

ادامه مطلب  

من با طعمِ....  

درخواست حذف این مطلب
هر ادمی مث ی چیزیه! مثلا من میگم فروغِ فرخ زاد شبیه هفت سال ... ِِ منه مثلا مولانا شبیه ... ِ شبیه گردبادِ ارامشِ مثلا صمد بهرن ... شبیه ماهی سیاهِِ کوچولوس مثلا .. مثلا تو ! تو شبیه طعم شاتوتی! تو خودِ مزه ی شلیلی! شبیه طعمِ نبات توی چایی زعفرونی! تو خودِ بوی اناری! مثلا من ! من شبیه طعم دستهای توام!

ادامه مطلب  

...  

درخواست حذف این مطلب
مثلا حرف میزد، میشنیدم اما گوش نمی ... . مثلا حرف میزدم اما جمله بندی هایم مثل همیشه نبود، درست نبود، کوتاه ترین ها و بی تفاوت ترین اظهار نظرها بود. مثلا فکر می ... اما طولانی تر. به نتیجه میرسیدم اما دیرتر. مثلا عجول شده بودم و بی فکر کارهایی می ... و حرف هایی میزدم که بعدش پشیمان میشدم. بعد بخاطر اینهمه پشیمانی از خودم متنفر میشدم. وقتی حجم زیادی غم روی دلم بود اینجوری میشدم...

ادامه مطلب  

زرافه ی ... مو بده!  

درخواست حذف این مطلب
همیشه تو دوست داشتن هاتون طلبکار باشین همیشه به ... ی که دوسش دارین یه چیزی به عنوان امانت بدین ! یا یه شی عجیب غریب و بی ربط که اسمشو نشه گذاشت هدیه! بدین که براتون نگه داره، مثلا یک نار ... ل! یا یه تخته سنگ یا مثلا صندلی! یا قول یه هدیه غیرممکن و نشدنی رو از طرف ب ... رین، مثلا قول یه نهنگ صورتی! مس ... ه است اما این یه فوت کوزه گریه برای وقتایی که نیست ! یه بهانه خوب برای روزهایی که دلتنگ میشین مثلا الان من ازش یه دونه زارفه ی آفریقایی ... طلبکارم. صدامو

ادامه مطلب  

گرفتارِ بدبختِ بیچاره ایم ..  

درخواست حذف این مطلب
من این جا هستم. گوشه اتاق خواب. کنار تخت خواب. روی فرش نشسته ام. مثلا الگوی مانتوی فردا که یقه رگلان است و آستینش کیمونو و جلو بسته است و بالایش سه دکمه می خورد را می کشم ولی مثلا می کشم. فکرم هزار جا است. نمی دانم قرار است امشب چه اتفاقی بیفتد. سختم است که مادرجون جان و پدربزرگ گرامی از آن سر دنیا بکوبند و بیایند این جا که چی؟! که در جلسه خواستگاری امشب باشند. آن هم نه از آن خواستگاری های همیش ... . از نوع جدیدش. مدل الکی اش. که مثلا ما پسر را دیدیم و ن

ادامه مطلب  

مثلا یلدا بود  

درخواست حذف این مطلب
مثلا امشب یلدا بود، طولانی ترین شب سال. با پدر تنها بودیم، پدر دنبال قاتل سفیر روسیه در استانبول بود، من تکالیف کلاس زبانم را می نوشتم، گاهی ع ... های یل ... بچه ها را لایک می ... و گاهی به صدای حلب حلب گفتن قاتل گوش میدادم، امشب مثلا یلدا بود. امشب حتی تنهاتر از هر شب دیگری بودم، مثلا شب یلدا بود، مثلا خانواده ها دور هم جمع بودند، اما خانه ما خلوت بود، همیشه اینگونه بوده است. شب یلدا بود، من در سایت سنجش دنبال ... ی بودم، در اتاقم تنها کز کرده بودم، ب

ادامه مطلب  

شب یلدا  

درخواست حذف این مطلب
سلام ... ب توی خونه ی ما شب یلدا بود مثلا! چرا مثلا؟ چون بیشتر شبیه یک مهمانی تولد بود. و هیچ کدام از خوراکی های شب یلدا (حتی یک دونه پرتقال یا آجیل) خورده نشد! ولی خوش گذشت. بودن با یاس بعد از 5 روز و بازی های دوتاییشون با فاطمه حالمو خوب میکنه. فال هم نگرفتم! چون... دلیلی براش نداشتم! ;)

ادامه مطلب  

مثلا....  

درخواست حذف این مطلب
هرگز دمی ز حال تو غافل نبوده ایم یا گفته ایم نام تو را، یا شنیده ایم مثلا هر روز که از خانه درمی آیم چشمانم دنبال کند همه جا را در جستجوی تو. مثلا هزار نفر را با تو اشتباه ب ... رم و هر بار دلم هرررری بریزد و قلبم تند بزند. مثلا بی مقدمه سر هر مسأله ای یادت بیافتم. مثلا به خانه که برمیگردم به امید پیام تو نت را روشن کنم و خیره شوم به صفحه برهوت تلگرام که میان این همه پیام، هیچ پیامی از تو برایم ندارد. مثلا هر شب وقت خواب تو را به یاد بیاورم و با خیال رو

ادامه مطلب  

درموردلایحه خدمات کشوری  

درخواست حذف این مطلب
اجرای لایحه خدمات کشوری ازسال 88می باشد .که متاسفانه قانون ناقص اجراشده وبرای هرسال بندی رااجرامی کنند مثلا اگر ... ی درسال 90 بازنشسته شود حقوقش کم میشودچون درسال 90آن بند مثلا فوق ا لعاده ویژ ه ویافوق العاده شغل درسالهای بعد اجرا میشود

ادامه مطلب  

مثلا ها  

درخواست حذف این مطلب
مثلا دوست داشتم الان کیش بودم... و هیچ فشار کاری و درسی نداشتم و برای خودم میرفتم تفریح... امسال عید اصلا عیدی نبود که تفریح و خوش گذرونی کنم و هنوز حسرت یه مسافرت باحال تو دلم مونده...احتمالا دو سه ماه دیگه باید ۸ حسرتش بمونم... مثلا یک اتفاق خیلی هیجان انگیز مثبت بیفته... این روزا زیاد چیزی منو ب وجد نمیاره...سعی میکنم الکی جو بدم ولی فایده نداره!! مثلا کاش دوتا مون پاشن برن سفر خارجه و من ریختشان را نبینم به مدت یکماه یا بیشتر( توجه کنید که نگفتم پا

ادامه مطلب  

مزمن...  

درخواست حذف این مطلب
مثلا همین چند ماه پیش شب بزنه به سرت و زنگ بزنی به تنها خواهرت و بهش بگی تو رو خدا تا من برنگشتم ایران دیگه بچه دار نشو...و شنیده باشی که نصفه شبی زده به سرت... مثلا چند روز بعدش از مادرت شنیده باشی که خواهرت بارداره... مثلا امروز یه هو بری توی فکر که اردی بهشت از راه رسیده و قبلا شنیده بودی که خواهرت اردیبهشت فارغ میشه... خدایا....

ادامه مطلب  

مثلا باید  

درخواست حذف این مطلب
خیلی چیز ها الان سر جایش نیست مثلا در این لحظه باید هوا ابری بود باد شدید بود عصر که میشد برق ها میرفت خیلی چیز ها سرجایش نیست مثلا باید تنهای تنها بودم .. نه در میان انبوهی از مهمان ها مثلا باید اینقدر از دلم نمیگرفت دلی که دیگر نمانده اما بعضی وقت ها همان جایش میگیرد .. مثلا باید ...

ادامه مطلب  

تو خسته ای... _ فاطمه اختصاری  

درخواست حذف این مطلب
- «الو! سلام عزیزم الو! نه! قطع نکن!» به هم فشردن چشم و جویدن ناخن - «ببخش دست خودم نیستم سرم گیجه!» نفس نفس زدن و... بوق ِ ممتد ِ تلفن ■■■ تو خسته ای... مثلا از صدای تلویزیون نگاه ِ به چیز ِ خانم ِ مجنون!! تو خسته ای مثلا از سیاست ِ بی دین! از انفجار خدا توی شهر بی قانون تو خسته ای مثلا! زخم های چرکت را مدام می شویی توی الکل و صابون تو خسته ای مثلا از صدای زنگ موبایل نگاه می کنی ام با قیافه ی محزون تو خسته ای مثلا از اتاق، از من، شعر... از این فضای پر از گر

ادامه مطلب